بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 140

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

او را از آثار و موانع بسبب حقيقت ، فانى مىشود از ديدن تجرّد خود ، يا از مشاهدات خود ، براى صاحب جذبه است كه جذب حق او را مجرد كرده بىاختيار قوله من تجرّد بظاهره جرّد له باطنه كسى كه ظاهر خود را مجرد كند از غير حق بسبب عمل سلوك ، باطن قلب او را حقتعالى مجرّد مىكند براى خود حقّ يا براى نفع آن عامل قوله من افرده الحقّ للمباينة هلك كسى را كه حق تفريدش بدهد از اينكه خلق او را به خوبى و به نيكى بشناسند براى مباينت ، و بعد از رحمت ، مثل ابليس و بلعم باعور ، يا اشخاصى كه ظاهرا قطع علاقه كرده و گرفتار حبّ جاه يا دنيا شده‌اند ، كه در واقع اسباب را حقتعالى فراهم آورده پس در هلاكت است . و من افرده للموافقة نجى و كسى كه حق تعالى ظاهر و باطن او را تفريد كرده براى موافقت با حق مثل اهل جذبه و سلوك ، و تفريد از شناسائى مردم كرده تا تشويش خاطر و اذيت ندهند او نجات يافته و بعبارة اخرى تفريد حق قهريست يا لطفى و اول كه قهريست براى اهل قهر و هلاكت است و دوم كه مهرى است براى اهل عبادت و سلوك است الغربة سرّ التّفريد من عين التّوحيد يعنى غربت سر تفريد است از عين و چشمه توحيد حق به اين معنى كه كسى را كه حقتعالى در باطن از همه جدا كرده و تنها نموده كه بجز حق چيزى ندارد از آثار هستى خود او غريب است و حقتعالى او را از شناسائى مردم هم حفظ فرموده لذا غريب است و همه چيز او غريب است كه بىنظر است و مراد از غربت غربت عارف است با معنى اصطلاحى كه المؤمن فى الدّنيا غريب « 1 » كه حال او و علم او و ذات او غريب است كسى نمىداند و نمىشناسد او را جز خداوند محبوب او پس غربت چنين كس سر تفريد حق است دل او را كه ناشى است اين تفريد از چشمهء توحيد قوله « اذا نطق بلسان التّفريد من غير رؤية ثواب و لا مخافة عقاب فحسر السّرّ بعد قيله يعنى چون نطق مىكند با زبان تخصيص اشاره به حق ، در قصد و طلب سالك ، بىديدن ثواب و نه ترسيدن از عقاب ، پس حيران بماند سرّ او اگر حسر خوانده شود با حاء حطّى ، كه ظاهر است پس از گفتار او و يا حيران نمود سر را پس از گفتار او .

--> ( 1 ) حديث نبوى است كه در كتب خاصّه و عامّه نقل شده